تازه ترین مطالب


اقمار المنیره > ائمه اطهار > پیامبر اکرم (ص) > حوادث مقارن با ولادت

تاریخ: ۱۱ / ۱۲ / ۱۳۸۸ تعداد مشاهده: ۱۰۸


حوادث شب ولادت

در روايات ما آمده است که در شب ولادت آن حضرت‏ حوادث مهم و اتفاقات زيادي در اطراف جهان به وقوع پيوست که‏پيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود که از جمله‏«ارهاصات‏»بوده بدانگونه که در داستان اصحاب فيل ذکر شد،و در قصيده معروف برده نيز آمده است.
و شايد جامع ترين حديث در اين باره حديثي است که مرحوم صدوق‏«ره‏»در کتاب امالي به سند خود از امام صادق عليه السلام‏ روايت کرده و ترجمه‏اش چنين است که آن حضرت فرمود: ابليس به آسمانها بالا مي‏رفت و چون حضرت عيسي‏«ع‏»به دنيا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مي‏رفت،و هنگامي که رسول خدا«ص‏»به دنيا آمد از همه آسمان هاي هفتگانه ‏ممنوع شد،و شياطين به وسيله پرتاب شدن ستارگان ممنوع ‏گرديدند،و قريش که چنان ديدند گفتند:قيامتي که اهل کتاب مي‏گفتند بر پا شده!
عمرو بن اميه که از همه مردم آنزمان به علم کهانت وستاره شناسي داناتر بود بدانها گفت:بنگريد اگر آن ستارگاني ‏است که مردم بوسيله آنها راهنمائي مي‏شوند و تابستان و زمستان‏ از روي آن معلوم گردد پس بدانيد که قيامت ‏بر پا شده و مقدمه ‏نابودي هر چيز است و اگر غير از آنها است امر تازه‏اي اتفاق‏افتاده.
و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هيچ بتي در آن روز بر سر پا نبود،و ايوان کسري در آن شب شکست‏خورد و چهارده کنگره آن فرو ريخت.و درياچه ساوه خشک شد.و وادي سماوه پر از آب شد.
آتشکده‏هاي فارس که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گرديد.
و مؤبدان فارس در خواب ديدند شتراني سخت اسبان عربي ‏را يدک مي‏کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد آنها پراکنده‏شدند،و طاق کسري از وسط شکست‏خورد و رود دجله در آن‏وارد شد.
و در آن شب نوري از سمت ‏حجاز بر آمد و همچنان به سمت‏ مشرق رفت تا بدانجا رسيد،فرداي آن شب تخت هر پادشاهي‏ سرنگون گرديد و خود آنها گنگ گشتند که در آن روز سخن‏ نمي‏گفتند.
دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد،وهر کاهني که بود از تماس با همزاد شيطاني خود ممنوع گرديد وميان آنها جدائي افتاد.
آمنه گفت:به خدا فرزندم که بر زمين قرار گرفت دستهاي ‏خود را بر زمين گذارد و سر به سوي آسمان بلند کرد و بدان‏نگريست،و نوري از من تابش کرد و در آن نور شنيدم گوينده‏اي‏ مي‏گفت:تو آقاي مردم را زادي او را محمد نام بگذار.
آنگاه او را به نزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏بود به عبد المطلب گزارش دادند،عبد المطلب او را در دامن‏گذارده گفت:الحمد لله الذي اعطاني هذا الغلام الطيب الاردان قد ساد في المهد علي الغلما
ستايش خدائي را که به من عطا فرمود اين فرزند پاک و خوشبو را که در گهواره بر همه پسران آقا است.
آنگاه او را به ارکان کعبه تعويذ کرد. (1) و در باره او اشعاري‏ سرود. و ابليس در آن شب ياران خود را فرياد زد(و آنها را بياري‏طلبيد)و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:اي سرور چه چيزتو را بهراس و وحشت افکنده؟گفت:واي بر شما از سر شب تابحال اوضاع آسمان و زمين را دگرگون مي‏بينم و بطور قطع در روي زمين اتفاق تازه و بزرگي رخ داده که از زمان ولادت عيسي‏بن مريم تاکنون سابقه نداشته،اينک بگرديد و ببينيد اين اتفاق‏چيست؟
آنها پراکنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند:ما که تازه‏اي‏نديديم.
ابليس گفت:اين کار شخص من است آنگاه در دنيا به جستجو پرداخت تا به حرم-مکه-رسيد،و مشاهده کرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته‏اند،خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند،به سمت غار حري رفت و چون‏گنجشکي گرديد و خواست در آيد که جبرئيل بر او نهيب زد:-برو اي دور شده از رحمت‏حق!ابليس گفت:اي جبرئيل‏از تو سؤالي دارم؟
گفت:بگو،پرسيد:از ديشب تاکنون چه تازه‏اي در زمين رخ‏داده؟
پاسخ داد:محمد-صلي الله عليه و آله-به دنيا آمده.
شيطان پرسيد:مرا در او بهره‏اي هست؟گفت:نه.
پرسيد:در امت او چطور؟
گفت:آري.ابليس که اين سخن را شنيد گفت:خوشنود وراضيم.
و در حديث ديگري که در کتاب کمال الدين نقل کرده‏چنين است که در شهر مکه شخصي يهودي سکونت داشت ونامش يوسف بود،وي هنگامي که ستارگان را در حرکت وجنبش مشاهده کرد با خود گفت:اين تحولات آسماني به خاطرولادت همان پيغمبري است که در کتابهاي ما ذکر شده که‏چون به دنيا آيد شياطين رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع‏گردند. و چون صبح شد به مجلسي که چند تن از قريش در آن بودند آمد و بدانها گفت:آيا دوش در ميان شما مولودي به دنيا آمده؟
گفتند:نه.
گفت:سوگند به تورات که وي بدنيا آمده و آخرين پيمبران‏است و اگر اينجا متولد نشده حتما در فلسطين متولد گشته است.
اين گفتگو گذشت و چون قريشيان متفرق شدند و به خانه‏هاي‏خود رفتند داستان گفتگوي با آن يهودي را با زنان و خاندان خودبازگو کردند و آنها گفتند:آري ديشب در خانه عبد الله بن ‏عبد المطلب پسري متولد شده.
اين خبر را به گوش يوسف يهودي رساندند،وي پرسيد:آيا اين‏مولود پيش از آنکه من از شما پرسش کردم به دنيا آمده يا بعد ازآن؟گفتند:پيش از آن!گفت:آن مولود را به من نشان دهيد.
قريشيان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند:فرزندخود را بياور تا اين يهودي او را ببيند،و چون مولود را آوردند ويوسف يهودي او را ديدار کرد جامه از شانه مولود کنار زد وچشمش به خال سياه و درشتي که روي شانه وي بود بيفتاد دراين وقت قرشيان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد يهودي ‏عارض شد و به زمين افتاد قریشيان تعجب کرده و خنديدند.
يهودي برخاست و گفت:آيا مي‏خنديد؟بايد بدانيد که اين پيغمبر پيغمبر شمشير است که شمشير در ميان شما مي‏ نهد...
قرشيان متفرق شده و گفتار يهودي را براي يکديگر تعريف‏مي‏کردند.
و در حديثي که مرحوم کليني شبيه به روايت‏بالا از مردي ازاهل کتاب نقل کرده آن مرد کتابي به قریشيان که وليد بن مغيرة وعتبة بن ربيعه و ديگران در ميانشان بود رو کرده و گفت:نبوت‏از خاندان بني اسرائيل خارج شد و به خدا اين مولود همان کسي‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد!
قريش که اين سخن را شنيدند خوشحال شدند،مرد‏ که ديد آنها خوشنود شدند بديشان گفت:خرسند شديد! به خدا سوگند اين مولود چنان سطوت و تسلطي بر شما پيدا کند که ‏زبانزد مردم شرق و غرب گردد.
ابو سفيان از روي تمسخر گفت:او به مردم شهر خود تسلط مي‏يابد!
و نظير آنچه در روايات ما آمده برخي از اين حوادث درروايات اهل سنت نيز ذکر شده اما در بسياري از آنها اين حوادث‏ قبل از بعثت رسول خدا«ص‏»ذکر شده نه مقارن ولادت.

مانند رواياتي که در سيره ابن هشام و تاريخ‏ طبري و جاهاي ديگر است و در صحيح بخاري نيز از ابن عباس روايت‏شده (2) و فخر رازي نيز در تفسير آيه شريفه «فمن يستمع‏الآن يجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شياطين از نفوذ در آسمانها وتيرهاي شهاب همين گفتار را داشته و اقوالي در اين باره نقل‏کرده (4) و از ابي بن کعب نيز حديثي در اينمورد نقل کرده‏اند که‏گفته است: «لم يرم بنجم منذ رفع عيسي عليه السلام حتي بعث رسول‏الله-صلي الله عليه و آله-» (5) و در اشعار بعضي از شاعران‏عرب نيز قسمتي از اين حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعار زير که از شاعري به نام قيرواني نقل شده که مي‏گويد:و صرح کسري تداعي من قواعده و انفاض منکسر الاوداج ذاميل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم يسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمي الجن بالشعل

يک سئوال
اکنون جاي يک سئوال هست که اگر کسي بگويد:آيا نظير آنچه در اين روايات آمده در کتابهاي تاريخي و روايات غيراسلامي هم ذکري از آنها شده يا نه؟

که ما در پاسخ اين سئوال مي‏گوئيم:اولا اگر حديث وروايتي از نظر سند و صدور از امام معصوم عليه السلام براي ما ثابت‏ شد ديگر کدام روايت و تاريخي براي ما معتبرتر از آن حديث ‏و روايت مي‏تواند باشد،و همه بحثها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏«صغراي قضيه‏»است،ولي پس ازاثبات ديگر استبعاد و زير سئوال بردن حديث،جز ضعف ايمان وتاريخ زدگي محمل ديگري نمي‏تواند داشته باشد،وگرنه کدام‏تاريخ و روايتي معتبرتر از آن تاريخ و روايتي است که از منبع‏وحي الهي سرچشمه گرفته باشد و کدام داستان و حديثي‏محکمتر از داستان و حديثي است که از زبان پيمبران و ائمه‏معصوم عليهم السلام صادر گرديده باشد!
مگر نه اين است که سرچشمه پر فيض و زلال همه علوم‏ آنهايند؟و معيار صحت و سقم همه دانشهاي بشري گفتار آنهااست؟
و ثانيا-مي‏گوئيم:مگر تاريخ صحيح و دست نخورده‏اي از گذشتگان و زمانهاي قديم در دست داريم که ما بتوانيم اين‏روايات را با آنها منطبق ساخته و يا تاييدي از آنها بگيريم؟
جائي که مقدس‏ترين کتابها مانند تورات و انجيل با آن همه‏نسخه‏هاي متعددي که معمولا از آنها در دست مردم آن زمانها بوده و جمله جمله و کلمه به کلمه آنها مورد احترام و متن دستورات ‏ديني آنها بوده از دستبرد و تحريف و تصحيف و اسقاط در امان‏ نبوده،و طاغوتهاي زمان و جيره خوارانشان احکام و فرامين آنها رابه نفع ايشان تغيير داده و يا اسقاط کرده‏اند،ديگر چگونه کتابهاي‏تاريخي معدودي که در زواياي کتابخانه‏ها با نسخه‏هاي خطي‏ منحصر به فرد ياانگشت‏شماري وجود داشته مي‏تواند مورد اعتمادباشد؟
و ثالثا-بر فرض که چنين تاريخي وجود داشته باشد که‏ اوضاع و احوال آن زمانها را نوشته و ثبت کرده باشد آيا همه‏وقايعي که در آن زمانها اتفاق افتاده در تاريخها ثبت و نگارش‏شده؟و آيا وسائل ارتباطي آنچنان بوده که تاريخ نگاران بتواننداز هر اتفاقي که در گوشه و کنار جهان آنروز اتفاق مي‏افتاده‏مطلع گردند و آنرا در تاريخ ثبت کنند؟مگر امروزه با تمام اين‏وسائل ارتباطي و مخابراتي و راديوها و تلويزيونها و ماهواره‏هاو...چنين کاري انجام شده و چنين ادعائي مي‏توان کرد؟... مگر وسائل ارتباطي جهان آزادند و مستقلانه و بدور از سياستها واختناقها و خارج از کانالهاي مخصوص و صافيهاي انحصاري ‏مي‏توانند کوچکترين خبري را منتشر کنند؟آن هم خبري که‏بصورت معجزه آسماني براي شکست‏يک قدرت طاغوتي و يک‏دربار سلطنتي بوقوع پيوسته باشد...؟مگر معجزاتي امثال‏«شق‏القمر»که وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان مي‏باشد و بگفته‏دکتر سعيد بوطي-نويسنده مصري-در کتاب فقه السيرة از امورمتفق عليه در نزد علماء و دانشمندان اسلامي است در تاريخهاي‏گذشته نقل شده...؟و بلکه معجزات انبياء گذشته مانند سرد شدن آتش بر ابراهيم خليل عليه السلام و شکافته شدن دريا بوسيله عصاي موسي و اژدها شدن و بلعيدن آن تمام مارهاي‏جادوئي ساحران و زنده شدن مردگان بدعاي حضرت مسيح وامثال آن جز در کتابهاي مقدس و مذهبي در تاريخها و روايات‏ديگر آمده و ذکري از آنها ديده مي‏شود؟!...
و حقيقت آن است که تاريخ نويسان و وقايع نگاران گذشته‏ در انحصار طاغوتهاي زمان بوده-چنانچه امروزه نيز عموما اينگونه‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قيد و بند ايشان آزاد سازد-وانبياء الهي نيز پيوسته بر ضد همان طاغوتها قيام مي‏کرده ومبارزه داشتند،و آنها همواره در صدد از بين بردن انبياء و محو نام و آثار ايشان بوده و بهر وسيله مي‏خواسته‏اند آنها را افرادي‏ماجراجو و بي شخصيت و فسادگر معرفي کنند،و هرگز اجازه‏نمي‏دادند آنها را به عنوان مرداني الهي که قدرت انجام معجزه رادارند معرفي کنند،و به همين دليل معجزاتي را که بوسيله ايشان‏انجام مي‏شده انکار کرده و يا توجيه مي‏نمودند،و اگر کتابهاي‏آسماني و روايات مذهبي نبود اثري از اين معجزات به جاي نمانده ‏و بدست ما نرسيده بود...
چنانچه اکنون نيز ما در انقلاب اسلامي خود که يک انگيزه‏مذهبي داشته و ادامه آن را نيز بياري خدا همان انگيزه مذهبي وعشق شهادت طلبي در راه خدا و دين،تضمين کرده و بر ضدطاغوتهاي شرق و غرب قيام کرده همين شيوه تبليغي را مي‏بينيم‏که هر حرکتي بنفع اين انقلاب در داخل و يا خارج بشود مانندراهپيمايي ميليوني و غير ميليوني که در داخل و يا خارج انجام‏مي‏گيرد اصلا منعکس نمي‏شود و در راديوها و وسائل ارتباط جمعي ذکري از آن نمي‏شود،اما کوچکترين حرکت ضدانقلاب-مانند اجتماعات اندکي که جمعا به صد نفر نمي‏رسدبا آب و تاب در همه رسانه‏هاي گروهي بعنوان يک حرکت ضدرژيم نه يکبار بلکه چند بار پخش مي‏گردد.
و بهمين دليل ما مي‏گوئيم انگيزه و نيازي براي تحقيق در تاريخهاي گذشته نداريم و اگر هم تتبع کنيم معلوم نيست‏به جائي برسيم،مگر اينکه بخواهيم به هر وسيله و هر ترتيبي که شده‏تاييدي از تاريخ براي اين روايات پيدا کنيم اگر چه مجبور شويم ‏براي تطبيق اين روايات با تاريخ دست‏به توجيه و تاويلهاي‏نامربوط بزنيم،چنانچه نظير آنرا در داستان اصحاب فيل ذکرکرده و شنيديد و خوانديد،که ما آن عمل را محکوم کرده و دليل برضعف ايمان و غرب‏زدگي و تاريخ زدگي و غيره دانستيم...

پی نوشت
1-یعنی او را به کنار خانه کعبه آورد و برای سلامتی و پناه او از شر شیاطین و دشمنان،بدنش را به چهار گوشه کعبه مالید.
2-صحیح البخاری ج 6 ص 73.
3-سوره جن آیه 9.
4-مفاتیح الغیب ج 8 ص 241.
5-بحار الانوار ج 15 ص 331.

منبع
رسولی محلاتی،هاشم. درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام
http://www.hawzah.net


 
نویسنده حاج نعمت

 

بازگشت
 
کاربران ارجمند می توانند سبکهای مناسب با مجالس حضرات معصومین(ع) ، نظرات و پیشنهادات خود را از این طریق با ما در میان بگذارند. 
پایگاه تخصصی اشعار آئینی
بی پلاک

جهت ترویج فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) بهره برداری از مطالب پایگاه بلامانع است.

توسعه یافته توسط شرکت  داده پردازی کاکتوس